Tavallod e Marxism / 21 März 2008

ـ“مارکسيسم” چه‌گونه و کِی زاده شد؟ـ

مارکسيسم مفهومی است با تفاسير گوناگون. برای برخی از چپ‌ها اين، امری عادی است که خود را مارکسيست بنامند و از مارکسيسمی معيّن و يا از انواع مارکسيسم ــ به عنوان جهان‌بينی يا حتا ايدئولوژی خود ــ سخن گويند. دولت‌های باصطلاح سوسياليستی و احزاب گوناگون باصطلاح سوسياليستی و کمونيستی در گذشته و حال، مارکسيسم را پايه‌‌ی انديشه و عمل سياسی خود دانسته و ميدانند و حتا جنبش‌های آزاديبخش ملی از اين عنوان استفاده می‌کردند.
در کل ممکن است از نام‌ها مفاهيم متفاوتی را منظور داشت، و نمی‌توان جريان يا فردی را به صرف ناميدن خود با عنوانی (همچنان که به صرف نظرات) بدون داوری در مورد پراتيک اجتماعی‌اش مورد قضاوت قرار داد.
اما مفهوم رايج «مارکسيسم» بدرستی مفهومی است بسيار ناکارآمد؛ با اين مفهوم، جنبش‌هايی اجتماعی با نام يک فرد گره می‌خورد و بدين ترتيب به اين برداشت دامن زده می‌شود که گفته‌های آن زمان مارکس با تئوری و عمل جنبش کارگری که ضروتاً در طی زمان در حال تغييرند، يکسان است. عليه اين امر خود مارکس سخن گفته است؛ مفهوم «مارکسيسم» از هر حيث «غير مارکسيستی» است و آن را به‌هيچ‌وجه نبايد با خود جنبش کارگری انقلابی اشتباه کرد.
خود اين مفهوم مبد‌أ پيدايش و تاريخچه‌ای دارد. ماکسيميليان روبل در مورد لحظه‌ی تولد مارکسيسم به صورت ايدئولوژی می‌نويسد: «مارکسيسم با جنبه‌ی ايدئولوژيک کم‌و‌بيش مذهبی‌گونه‌اش در لحظه‌ای متولد شد که انگلس بر سر مزار مارکس در مورد دوستش اين پرتره‌ی حيرت‌انگيز را از او به تصوير درآورد: مارکس، که بی‌ترديد يک دانشمند، اما در درجه‌ای اول يک انقلابی بود، ‹اولين کسی› است که به پرولتاريای مدرن ‹آگاهی به وضعيت خود و نيازهایش، و آگاهی به شرايط رهائی‌اش را داد.› حتا اگر عنصر احساسی را که در اين توضيح به بيان آمده، در نظر بگيریم، باز اين خدشه‌ای به نوشتارهای غيراحساسی و صريح‌تر انگلس در مورد جايگاهی که او مارکس را ــ در حکم ناقد و درهم کوبنده‌ی سوسياليسمِ به اصطلاح ‹اتوپيائی› و بنيانگذار ‹سوسياليسم علمی› ــ شايسته‌ی آن مي‌دانست، وارد نمی‌کند.
بی‌شک در مقابل نظر فوق، ايرادی ظاهراً موجه وجود دارد، و آن اين که انگلس در همان زمان حيات دوستش ــ و بی‌آن‌که مورد تکذيب او واقع شود ــ بيان داشت که «سوسياليسم» در نتيجه‌ی «اين دو کشف بزرگ» مارکس، یعنی درک ماترياليستی تاريخ و ارزش اضافی، به «يک علم» تبديل شده است. اما سکوت اختياری مارکس را نبايد به مثابه تأییدی بی چون‌وچرا تلقی کرد، و اين سکوت باز به‌هيچ‌وجه نشان‌دهنده‌ی آن نيست که او، پيشاپيش بر همه‌ی تفاسيری که پس از مرگ وی، انگلس از جانب خود ارائه داده است، صحه ‌گذاشته باشد.
آری انگلس تنها اولين گام را برداشت … اما این گامی بود تعيين‌کننده: او دچار اين وسوسه شد، که نامگذاریِ بيشتر تحقيرآميز مارکسيست marxiste را، که مخالفينِ «حزب مارکس» با آن هواداران اين حزب را بزک می‌کردند، به عنوانی مايه‌ی شهرت، بدل کند.»1
__________________________________

1 Science, éthique et idéologie, in: Cahiers internationaux de Sociologie. 1967


Kommentare

Textile-Hilfe