Aleyhe Kar / 22 März 2008

عليهِ کار يا عليهِ کار مزدی؟

در جنبش چپ ايران در رابطه با مبارزه عليه کار مزدی، در سال‌های اخير بحث‌هائی از زوايای مختلف جريان داشته است. (از جمله ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ … )مراجعه به اسناد و بحث‌های رايج در اين مورد در سطح جهانی، برای آشنائی با چنين ديدگاه‌هایی از اهميت ويژه‌ای برخوردار است.
يکی از تازه‌ترين بحث‌ها در اين مورد، از سال ۱۹۹۹ به دنبال نوشته‌ای از گروه کريزیس بنام “مانيفست عليه کار” در آلمان براه افتاد؛ ترجمه‌ی فارسی اين نوشته از امير اسدی در همان سال‌ها منتشر شد. اصل اين مقاله و ترجمه‌ی آن به زبان‌های مختلف، از جمله ترجمه‌ی فارسی آن در سايت گروه کريزيس Krisis موجود است.
در اين‌جا، اين ترجمه با توافق دست‌اندرکاران کريزیس در حذف افزوده‌های کوتاه مترجم فارسی در ابتدا و انتهای جزوه، و با تشکر از آنان و مترجم، بار ديگر در دسترس خواننده‌ی فارسی زبان قرار می گيرد.

مانيفست عليه کار … PDF 528 Kb

در اين‌جا نگاه کوتاهی به نظرات کریزیس می اندازيم.


نقدی کوتاه بر مفهوم کار از ديدگاه کريزیس

عليه کار مزدی، اما با چشم‌انداز کارِ بدون مزد

یکی از اشکالات کريزیس در برداشتش از مفهوم کار نهفته است. در نوشته‌های کريزيس، کار در سطح مجردات و مفاهيم باقی می‌ماند. از اين‌رو نقدش از کار نيز از راه تامل فکری انجام می‌گيرد. کار بصورت تاریخی، ريشه‌شناسانه و مجرد، در شکل ارزش آفرينش برای سرمايه مورد بررسی قرار می‌گيرد. اما روند مشخص توليد، واقعيت و محتوای کار به نقد گرفته نمی‌شود.
مسلما نقد راديکال کار مبتنی براين است که هر فعاليت انسانی ‹کار› نيست، زيرا کار يک شکل خاص و تاريخی فعاليت انسانی است. اين امر بويژه از اين نظر اهميت دارد که برای بورژواها کار قابل نقد نيست، چون که آنان هر فعاليت انسانی را بطور ساده به‌عنوان ‹کار› تعريف می‌کنند. در ملغمه‌ی فعاليت‌های انسانی، که در آن نوازندگی با لباس شستن و کار پشت خط توليد با سکس قاطی می‌شود، نمی‌توان بسادگی به نقد کار پرداخت. به همان اندازه، تفاوت‌گذاشتن ميان شکل‌های سازمان کار، مثلا تفاوت ميان کار مزدی در کارخانه و کار غير مزدی در خانواده از اهميت زيادی برخوردار است.
اما کريزيس تنها کاری را که ارزش توليد می‌کند، کار به حساب می‌آورد؛ کاری که در برابر پول انجام می‌گيرد. حتا مجردترين و يکنواخت‌ترين کارها که به نحوی در ازای دريافت پول انجام نمی‌گيرند، برای کريزيس کار تلقی نمی‌شوند. کريزيس نمی‌تواند يا نمی‌خواهد اين ساده‌ترين واقعيت را ببيند، که همه‌ی اين فعاليت‌ها، صَرف نيروی جسمی و روحی انسانی هستند که از سر اجبار برای بازتوليد خود انجام می‌گيرند و نه از سر نياز آزادانه به آفريدن و لذت بردن.
اشکال کريزيس در اين است که تئوری را نه از کاوش واقعيات و از تجارب تاريخی انسان‌های مشخص، بلکه از تاملات فلسفی در مورد ايده‌ها و دگرگونی آن‌ها استنتاج می‌کند.
و سرانجام از آن‌جا که کريزيس کار را نه به‌عنوان کار، بلکه به‌عنوان کار مزدی به نقد می‌کشد، چشم‌اندازش رهائی از “قلمرو ضرورت” نيست، قلمروی که کار در آن همواره برقرار می‌ماند. چشم‌انداز کريزيس کار بدون مزد است، با اين اميد که اين کار ارزش توليد نکند.

***

برای نقدی تفصيلی‌تر از ديدگاه کريزيس در زبان آلمانی می‌توان به دو مقاله‌ی زير از گروه وايلدکت wildcat (که از آن‌ها در اين نوشته بهره برده شده است) مراجعه کرد.

Kritik am Manifest gegen die Arbeit November 1999
Zu Kurz gedacht – Krisis zwischen Arbeit und Staat Mai 2000


Kommentare

Textile-Hilfe